HelloسلامHello

میخوام یه اتفاق جالب براتون بگم.

یک ماه پیش یه گربه 3تا بچه هاشو اورد توی حیاطمون ولی دیگه خبری ازش نشد منم شدم مامانشون.

تا اینکه چند روز پیش مهدی (شوهرم) میخواست بره بیرون بهم گفت بیا گربه هاتو بگیر تا ماشینو ببرم بیرون منم رفتم توی حیاط گفتم که بره بیرون گربه زیر ماشین نیست .

همین که رفت بیرون دیدم یکی از گربه هام ولو شده روی زمین واز دهنش وچشاش خون میاد همین که اینو دیدم شروع کردم گریه کردن وداد زدن که مهدی گفت که چی شده و..........

خلاصه گربه ام بیچاره دیگه نه راه میرفت نه چیزی میخورد

تا صبح با سرنگ بهش شیر دادیم وبعد چشمشو با سرم میشستیم ولی خونش بند نمی یومد!

صبح زود بردیمش درمانگاه دامپزشکی یارو فکر نکنم اصلا چیزی حالیش بود گفت این فکش شکسته ببرینش تا بیام راحتش کنم !

منو میگی زدم زیر گریه ونزاشتم به هر حال اوردمش خونه سر راهم براش جگر مرغ گرفتم .

اوردیمش خونه وگذاشتمش توی یه کارتن توی خونه وجگر و استامینفون رو مخلوط کردم دادم بهش .تا چند روز همین طوری افتاده بود روی زمین وفقط نفس میکشید.

تا اینکه یه روز صبح دیدیم بلند شده منو مهدی داشتیم از خوشحالی بال در میاوردیم.

 الان که اینو مینویسم گربه ام خوب خوب شده وخودش غذا میخوره ولی باید ببرمش نشون اون دکتر احمق بدمش.

اینم از گربه  های من .