مرگ(به یاد پدر بزرگم)

چشمانم باز می شوند

اینجا روشن است

و اینجا تاریکی است

و او رفته است

 

بلند می شوم

مادرم می خندد

چشم ها یش می گریند

و او رفته است

 

به اطرافم می نگرم

همه با همند که

(این)بودن در تنها ییست

و او رفته است

 

در انتظارم

همه می رقصند

زندگی رقص مرگ را گرامی می دارد

و او رفته است

 

 

 و در اینجا سال ها خواهند گذشت. و من در این روشنایی تاریک با تمامی خنده هایم ، بودن را در رقص زندگی معنی می کنم. او بیشتر به نیستن می پیوندد.او رفته است و ما همه هستیم. ما با هم به هستن می پیوندیم. که او دیگر نیست و او دیگر نیست. ما همه هستیم و ما می خندیم و با هم می رقصیم که او دیگر نیست . مگر او رفته است؟

٢٠روزه که رفتی خدا کنه که جات خوب باشه

 

/ 4 نظر / 36 بازدید
فائزه

سلااااام. اگه وقت کردید,به ما هم سر بزنید.

بی کس تنها نیست

وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم وقتی مردم روی قبرم ننویسید نه شعری نه شعاری ننویسید که بودم از چه تباری خیلی وقتا پیش از این مرده بودم عمری دل مرده به سر برده بودم چوب این زندگی را خورده بودم... زمان در حال گذراست و آن زمان که دستهای گرم گره خورده از هم باز می شودو چشم ها اشک وداع و خداحافظی بر گونه جاری می سازند و ناقوس کلیسا ها به صدا در می آید نه از تو نشانی برای من و نه از من نشانی برای تو. تنها خاطرات است که می ماند پس بیا خاطراتمان را با محبت مزین کنیم! امیدوارم در طول این چند وقتی که با هم دوست بودیم از من بدی ندیده باشی؟ حلالم کن.

امین

سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی همراه با شادی و سلامتی داشته باشی. [گل][لبخند]

کیوان

درود سمیه ی گرامی: مرگ هر لحظه می تواند به سراغ ما بیاید ... مهم این است که زندگی یا مرگ ما چه تاثیری در زندگی دیگران داشته باشد... مناسف ام از این واقعه و امیدوارم در پناه خانواده ات همیشه سالم باشی... عزت زیاد